شنتيا كوچولو عشق مامان نفس بابا
X
تاريخ : جمعه 4 مرداد 1392 | 10:31 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 شهريور 1393 | 16:30 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

رسیدیم و

       -رسیدم

کاشکی

      - نه (یعنی نمی رسیدیم)

تو راه بودیم

     -  خوش

سوار 

     - آکل(لاک پشت)

این دنده و 

   -   او دَدِ

خسته نباشی 

    -  آدَندِ (راننده)

رانندگیت

     - عالیه

جای مامانت 

     -  خالیه





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 شهريور 1393 | 16:27 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

شب که ما 

          خابم آگا پولیسه بیداده 

ما خواب 

           خوش دیدم  (یعنی خوش می بینیم)

اون دنبال

          کِکاره

آقا پلیسه

          بیداره(به جای زرنگه)

با دزدا خوب

         گَنگه

ما پلیس و

          دوستم

بهش 

    (دستات رو می ذاری کنار صورتت یعنی احترام می ذاری)

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 شهريور 1393 | 16:25 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

من می خونم  

            یه توپ دارم 

توی میگی     گیلیه

           سرخ و سفید و

                    آبیه

            می زنم زمین

                   هابا

            نمی دونی تا 

                 کوووجا

           من این توپو

                 داداشم (یعنی نداشتم)

            مشقامو خوب

                 دِدِشم(یعنی نوشتم)

            بابام بهم

                  عیدی

            یه توپ 

                   گیلییییی





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 شهريور 1393 | 16:22 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

من بالاخره با 2 ماه و نیم تاخیر اومدم 

توی این دو ماه خیلی اتفاقات قشنگ توی زندگی ما افتاده . یکی از قشنگ ترین هاش دو ساله شدن گل پسر نازمون 

تولدت مبارک عزیز دلم 

البته چون تولدت هم زمان با سالگرد شهادت امام علی بود برات تولد خاصی نگرفتم 

یه عالمه حرفای جدید بلد شدی . تقریبا دیگه همه چی میگی. جمله های نسبتا طولانی میگی

شعر هم یاد گرفتی 

دیگه توی اتاق خودت تنهایی می خوابی

الان هم یک هفته هست که با پوشک خدافظی کردی و دیگه جیشت رو میگی 

دیگه حسابی بزرگ شده 

میگم خونه مامانی طبقه چندمه ؟ میگی "چادادم" یعنی چهارم

خونه سلاله چندمه؟ میگی "سه"    خونه هانیه چندمه؟ "دو"      خونه ما چندمه؟ "اَبَل" یعنی اول

بر عکسش رو هم بلدی مثلا می گیم اول خونه کیه میگی "ما"

چند روز قبل یه دستمال کاغذی برداشتم توی پرسیدی "مامان دماغ دایی" خندونکبه داری میگی "دایی"

"من هنگ بزنم" یعنی من زنگ بزنم 

مامان فزنانه یعنی مامان فرزانه

خاله عافه یعنی خاله عارفه

خاله تمه یعنی خاله فاطمه

بابا مسدود یعنی بابا مسعود

دایی باتابا یعنی دایی مجتبی

حسابی به وسایل کامپیوتری معتاد شدی از ماشین حساب گرفته تا لپ تاپ و تبلت 

اگه بهت اجازه بدم ساعت ها با موبایل بازی می کنی 

تمام قسمت هاش رو هم می شناسی

چند روز قبل داشتی با موبایل ور می رفتی ، رفتی توی یه قسمتی که تایپ کنی دیدی صفحه کلیدی که همیشه آبی بود الان سبز شده. با تعجب گفتی : "اِ !!! آبی کو؟؟؟؟؟!!!!! بعد سریع از اون قسمت خارج شدی و رفتی توی ستینگ گوشی بعد رفتی توی تنظیمات رنگ و رنگش رو آبی کردی بعد سریع برگشتی همین قسمت قبل و با یه لحنی ه یعنی موفق شدی گفتی آبیییییییییی !!! منو میگی ، اون موقع این جوری بودمتعجب

آخه بچه جان تو این کارا رو از کجا یاد گرفتی؟ من خودم بلد نبودم 

 

توی پست های بعدی شعر هایی که بلدی رو برات می نویسم 

 

دوست دارم یه دنیا





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 7 تير 1393 | 12:10 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

سلام پسركم

بازم دير اومدم . ولي اينبار دليل موجه دارم . چون 1 ماهه كه بر گشتم سر كارم

يه خاله خيلي مهربون هم مياد و مراقب تو و سلاله هست

هر روز صبح به محض اينكه از خواب بيدار ميشي ميگي خاله ،دَدَ . بعد سريع با هم ميريم مدرسه .

يه اتاق توي مدرسه براي شما دو تا آماده كرديم كه اونجا بازي كنيد ولي هميشه داريد توي حياط بازي مي كنيد و اصلا دوست نداريد اونجا بمونيد

ظهر ها هم به محض اينكه مي رسيم خونه خوابت ميبره و 3-4 ساعت مي خوابي

حرف زدنت خيلي خوب شده و تقريبا بيشتر كلمات رو ميگي و جمله هاي 3-4 كلمه اي رو ميگي

هُنايي يعني هانيه

ديروز هانيه رفته بود توي اتاق داشت بازي مي كردت . بعد تو رفتي توي در اتاق رو زدي و گفتي "هُنايي در باز من تو " يعني هانيه در رو باز كن من بيام تو

هر موقع يه كاري انجام ميدي كه من ازت تعريف مي كنم و ميگم آفرين تو چقدر قوي هستي ميگي "بولو" يعني پلو خوردي و قوي شدي

چند روز قبل با آ‍ژانس رفتيم خونه ماماني . قبلش من بهت گفتم بيا بريم دم در الان آژانس مياد بريم خونه ماماني پيش خاله . چند دقيقه واستاديم دم در بعد تو يهو با حالت دعوا گفتي " اِ آژاش اِ ماماني خاله" يعني داشتي آژانس رو دعوا مي كردي مي گفتي چرا نمياي مي خوام برم خونه ماماني پيش خابه

همون روز موقع برگشت عمو صابر اومد دنبالمون و بر گشتيم خونه. بعدش مي گفتي " من دَدَ باسم آژاس خاله عمو اِ خونه" يعني من برم بيرون وايسم آژانس بياد برم خونه خاله با عمو برگردم خونه

بهت گفتم نبايد بري توي آفتاب بازي كني آفتاب بده ، سايه خوبه . عصر كه از خواب بيدار ميشي دائما ميري پشت پنجره وضعيت آفتاب و سايه توي حياط رو چك مي كني و اشاره مي كني به آفتاب ميگي" هايه نه " بعد اشاره مي كني به سايه ميگي" هايه بله " يعني اينجا سايه نيست ، اينجا سايه هست . وقتي هم همه حياط سايه بشه با خوشحالي دست مي زني و مي گي " هايه بله ، هايه بله . بيم دَدَ" يعني سايه شده بريم دَدَ

 

چند روز قبل توي تلوزيون دو تا آقا با صداي بلند داد مي زدن و مي گفتن گل گل گل . تو يه كم نگاه كردي و گفتي  " صداش بده" الان ديگه هر بار يكي ميگه گل تو ميگي صداش بده

 

بيشتر رنگ ها رو مي شناسي ولي از بين همه رنگ آبي رو از همه بيشتر دوست داري . هر چي رو كه بر مي داري مي گي " من اين آبي اخوام": يعني من آبي اينو مي خوام

اخوام: مي خوام

نِخوام: نمي خوام

پولا: پله

بيون يعني بيرون

نو يعني نور

موبال يعني موبايل

خانم - آقا

آپو: شامپو

 

اعداد رو اينجوري ميشماري يك -دو -ته-چار- نو-ده

ميوه ها :

         بيس: سيب

         موز

         اَبه : انبه

         هُنانه: هندونه

         اگول: انگور

حيوانات:

         بِشي: گربه

        خيسي: خرسي

        جوجه: جوجه

        موچه: مورچه

. موس: موش

بابایی: ببعی

از 18 ماهگي تا الان اصلا وزنت زياد نشده ولي حسابي قد كشيدي

خيلي شيرين شدي

شيرين زبوني هات رو خيلي دوست دارم و عاشق صداي قشنگتم

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 7 خرداد 1393 | 14:01 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

امروز که دارم این مطالب رو می نویسم  سيد شنتيا تا این لحظه ، 1 سال و 10 ماه و 9 روز سن دارد

 

میشینی روی زمین دو تا دستات رو با فاصله کم از هم قرار میدی . یعنی داری اندازه خودت رو وقتی کوچولو بودی نشون میدی

دستات رو میذاری روی زمین میگی "من"

بعد من برات میگم شنتیا کوچولو بوده 

بعد تو میگی"شی ماما" : یعنی شیر مامانش رو خورده 

بعد من میگم بزرگ شده حالا باید ؟؟؟

تو میگی "بولو" یعنی پلو 

من میگم پلو بخوره بزرگ بشه بشه قد؟؟؟؟

تو میگی: "آیییی" : یعنی دایی 

جمله کلی اینجوری " شنتیا کوچولو بوده(تو با دستت نشون میدی) "شی ماما" خورده بزرگ شده . حالا باید "بولو" بخوره بزرگ بشه . بشه قد "آییی"

 

"یا علی" : همیشه موقع بالا رفتن از چایی یا بلند شدن از زمین میگی "یا علی"

"یا ایسین" یعنی یا حسین : همیشه بعد از آب خوردن میگی یا حسین

"مکّه" یعنی پنکه : همیشه موقعی که برات غذا میارم اشاره می کنی به پنکه و میگی "مکّه" یعنی غذات رو ببرم جلوی پنکه خنک کنم

"اِکّه" :سکه

"اَکّه": کره

"منیر": پنیر

"نو" :نون

"آسِ" یعنی عمو یاسر

"آلام" یعنی سلام

"باکیک" یعنی پارگینگ

ببعی میگه "بَ بَ" دنبه داری؟ "نوچ "

اعداد رو هم می شماری. اینجوری: دو _ دو_ سه _تار_ نو _سیس_ نو_پَن

همیشه وقتی از پله ها بالا و پایین میری پله ها رو می شماری

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 5 خرداد 1393 | 13:12 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

 

الان 3 هفته و 3 روزه که پسرم دیگه شیر مامانش رو نخورده 

روز جمعه 12 اردیبهشت 93 پسرم با بابا جونش رفت حموم و غسل صبر و سلامتی کرد بعدش با مامان جون دوتایی سوره یس خوندن و یه دل سیر هم شیر خورد و تموم 

البته تا دو سی روز بعد هم توی شب بهت شیر دادم ولی بعد از چند شب خودت دیگه شیر نمی خواستی و دوره شیر خوردنت تموم شد 

خدا رو شکر می کنم که زیاد اذیت نشدی 

تا چند روز بعد موقع خوابیدن یه کم گریه می کردی و بلد نبودی بخوابی ولی الان دیگه خوابیدن رو هم یاد گرفتی و راحت می خوابی . یا روی پای من می خوابی یا عروسکت رو بغل می کنی و چشمات و می بندی و می خوابی. 

هر روز بارها دلم برای شیر خوردنت تنگ میشه عشقم 

دوستت دارم 

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 15 ارديبهشت 1393 | 8:57 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

"بولیس" یعنی پلیس

"باسا" یعنی وایسا

"دادشی من " نمی دونم دقیقا یعنی چی ولی فکر کنم به هانیه میگی چون اون به تو میگه داداشی من

"باک" یعنی پارک 

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 8 ارديبهشت 1393 | 13:55 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

دوزدهمین مروارید کوچولوی پسرم هم در اومد 

دندون نیش بالا سمت راست 

خدا رو شکر بدون دردسر در اومد 

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 8 ارديبهشت 1393 | 13:53 | نویسنده : يه عاشق هميشگي

گل پسرم اینا کلماتی هسا که توی یک هفته گذشته یاد گرفتی

"بُدو" یعنی بیا 

"بُدو بُدو " یعنی بُدو بیا

"باسا" یعنی پارسا 

"عمی" یعنی عمه

"عمو" یعنی عمو

"آیی" یعنی دایی

"باشا" یعنی پاشو

"ازیه من " یعنی عزیز من 

کم کم داری جمله گفتن هم یاد می گیری

مثلا میگی "این شیه ماما؟" یعنی این چیه مامان

 

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد