شنتيا كوچولو عشق مامان نفس بابا

ثبت لحظه هاي رشد گل كوچولوي من

شعر رسیدیم و رسیدیم

رسیدیم و        -رسیدم کاشکی       - نه (یعنی نمی رسیدیم) تو راه بودیم      -  خوش سوار       - آکل(لاک پشت) این دنده و     -   او دَدِ خسته نباشی      -  آدَندِ (راننده) رانندگیت      - عالیه جای مامانت       -  خالیه
6 شهريور 1393

شعر آقا پلیسه

شب که ما            خابم آگا پولیسه بیداده  ما خواب             خوش دیدم  (یعنی خوش می بینیم) اون دنبال           کِکاره آقا پلیسه           بیداره(به جای زرنگه) با دزدا خوب          گَنگه ما پلیس و           دوستم بهش      (دستات رو می ذاری کنار صورتت یعنی احترام می ذاری)  
6 شهريور 1393

یه توپ دارم قل قلیه

من می خونم               یه توپ دارم  توی میگی     گیلیه            سرخ و سفید و                     آبیه             می زنم زمین                    هابا             نمی دونی تا                   کوووجا            من این توپو                  داداشم (یعن...
6 شهريور 1393

یه عالمه حرف نگفته

من بالاخره با 2 ماه و نیم تاخیر اومدم  توی این دو ماه خیلی اتفاقات قشنگ توی زندگی ما افتاده . یکی از قشنگ ترین هاش دو ساله شدن گل پسر نازمون  تولدت مبارک عزیز دلم  البته چون تولدت هم زمان با سالگرد شهادت امام علی بود برات تولد خاصی نگرفتم  یه عالمه حرفای جدید بلد شدی . تقریبا دیگه همه چی میگی. جمله های نسبتا طولانی میگی شعر هم یاد گرفتی  دیگه توی اتاق خودت تنهایی می خوابی الان هم یک هفته هست که با پوشک خدافظی کردی و دیگه جیشت رو میگی  دیگه حسابی بزرگ شده  میگم خونه مامانی طبقه چندمه ؟ میگی "چادادم" یعنی چهارم خونه سلاله چندمه؟ میگی "سه"    خونه هان...
6 شهريور 1393

23 ماهگي

سلام پسركم بازم دير اومدم . ولي اينبار دليل موجه دارم . چون 1 ماهه كه بر گشتم سر كارم يه خاله خيلي مهربون هم مياد و مراقب تو و سلاله هست هر روز صبح به محض اينكه از خواب بيدار ميشي ميگي خاله ،دَدَ . بعد سريع با هم ميريم مدرسه . يه اتاق توي مدرسه براي شما دو تا آماده كرديم كه اونجا بازي كنيد ولي هميشه داريد توي حياط بازي مي كنيد و اصلا دوست نداريد اونجا بمونيد ظهر ها هم به محض اينكه مي رسيم خونه خوابت ميبره و 3-4 ساعت مي خوابي حرف زدنت خيلي خوب شده و تقريبا بيشتر كلمات رو ميگي و جمله هاي 3-4 كلمه اي رو ميگي هُنايي يعني هانيه ديروز هانيه رفته بود توي اتاق داشت بازي مي كردت . بعد تو رفتي توي در اتاق رو زدي و گفتي "هُ...
7 تير 1393

کلمات جدید شنتیا

امروز که دارم این مطالب رو می نویسم   سيد شنتيا تا این لحظه ، 1 سال و 10 ماه و 9 روز سن دارد   میشینی روی زمین دو تا دستات رو با فاصله کم از هم قرار میدی . یعنی داری اندازه خودت رو وقتی کوچولو بودی نشون میدی دستات رو میذاری روی زمین میگی "من" بعد من برات میگم شنتیا کوچولو بوده  بعد تو میگی"شی ماما" : یعنی شیر مامانش رو خورده  بعد من میگم بزرگ شده حالا باید ؟؟؟ تو میگی "بولو" یعنی پلو  من میگم پلو بخوره بزرگ بشه بشه قد؟؟؟؟ تو میگی: "آیییی" : یعنی دایی  جمله کلی اینجوری " شنتیا کوچولو بوده(تو با دستت نشون میدی) "شی ماما" خور...
7 خرداد 1393

خداحافظ شیر مامان

  الان 3 هفته و 3 روزه که پسرم دیگه شیر مامانش رو نخورده  روز جمعه 12 اردیبهشت 93 پسرم با بابا جونش رفت حموم و غسل صبر و سلامتی کرد بعدش با مامان جون دوتایی سوره یس خوندن و یه دل سیر هم شیر خورد و تموم  البته تا دو سی روز بعد هم توی شب بهت شیر دادم ولی بعد از چند شب خودت دیگه شیر نمی خواستی و دوره شیر خوردنت تموم شد  خدا رو شکر می کنم که زیاد اذیت نشدی  تا چند روز بعد موقع خوابیدن یه کم گریه می کردی و بلد نبودی بخوابی ولی الان دیگه خوابیدن رو هم یاد گرفتی و راحت می خوابی . یا روی پای من می خوابی یا عروسکت رو بغل می کنی و چشمات و می بندی و می خوابی.  هر روز بارها دلم برای شیر خوردنت تنگ میشه عشق...
5 خرداد 1393

کلمات جدید

"بولیس" یعنی پلیس "باسا" یعنی وایسا "دادشی من " نمی دونم دقیقا یعنی چی ولی فکر کنم به هانیه میگی چون اون به تو میگه داداشی من "باک" یعنی پارک   
15 ارديبهشت 1393

کلمات جدید

گل پسرم اینا کلماتی هسا که توی یک هفته گذشته یاد گرفتی "بُدو" یعنی بیا  "بُد و بُدو " یعنی بُدو بیا "باسا" یعنی پارسا  "عمی" یعنی عمه "عمو" یعنی عمو "آیی" یعنی دایی "باشا" یعنی پاشو "ازیه من " یعنی عزیز من  کم کم داری جمله گفتن هم یاد می گیری مثلا میگی "این شیه ماما؟" یعنی این چیه مامان    
8 ارديبهشت 1393