شنتيا كوچولو عشق مامان نفس بابا

ثبت لحظه هاي رشد گل كوچولوي من

مریضی

چند روزی هست که مریضی ولی امروز صبح که از خواب بیدار شدی حالت خیلی بد و سینه حسابی صدا می داد .  هر چی سعی کردم هیچی نخوردی حتی شیر . چند ساعتی گذشت ولی بازم هیچی نخوردی و داشتی بی حال و بی حال می شدی . به بابات خبر دادم سریع خودشون رو رسوندن و بردیمت دکتر و از ریه ات عکس گرفتیم . دکتر گفت ریه ات حسابی عفونت کرده و بهت چند تا دارو داد ولی گفت اگر تا دو روز دیگه یعنی چهار شنبه حالت بهتر نشه باید توی بیمارستان بستری بشی .  تو رو خدا زودی خوب شو مامانی من طاقت مریضی تو رو ندارم عزیزم   خدایا پسرک منو زود زود خوب کن   
30 بهمن 1391

شش ماهگیت هم خیلی شیرین گذشت

سلام پسرک قشنگم ببخشید که این ماه خیلی کم برات نوشتم، خوب تقصیر خودته عزیزکم خیلی کارات زیاد شده و من وقت زیادی ندارم تا بشینم و شیرینی هات رو بنویسم. این روزا خیلی بلا و خوردنی شدی. دیگه مثل اوایل که خیلی اخمو بودی و به کمتر کسی می خندیدی نیستی، حسابی خوش اخلاق شدی و به همه چیز و همه کس میخندی.  برای باباجونت حسابی ذوق می کنی. هر موقع بابات از سر کار میان و ما میریم که در رو باز کنیم تو حسابی ذوق می کنی و تمام سعی خودت رو می کنی تا بابات بغلت کنن و حتی به بابا جونت اجازه نمیدی که وسایل دستشون رو بزارن زمین. برای بابایی و خاله هات هم حسابی ذوق می کنی  هر موقع بابایی میان خونمون که تو رو ببینن موقع خدا حافظی حسابی بهشون اعتر...
30 بهمن 1391

ماماماماماماماما

سلام نینی کوچولوی من از دو روز قبل یعنی 10 بهمن روز تولد پیامبر تو به من یه عیدی بزرگ دادی و به من گفتی مامان  ماما ماما ماما  حسابی ذوق زدم کردی هر دفعه که گرسنه میشی یا ناراحت میشی سریع میگی ماما ماما ماما  حتی زمانی که توی خواب هم هستی و شیر می خوای همین طور ماما ماما ماما  البته برای اینکه بابات رو هم ناراحت نکنی یه موقع هایی هم میگی بابا بابا بابا  خیلی خیلی دوست داریم عشق ما ...
12 بهمن 1391
1