شنتيا كوچولو عشق مامان نفس بابا

ثبت لحظه هاي رشد گل كوچولوي من

ماجراهای 16 تا 17 ماهگی

من اومدم با 10 روز تاخیر  انقدر دیر اومدم که یادم نیست چی به چیه آخه داری تند تند بزرگ میشی و هر روز کارای جدید یاد می گیری  داشتم عکس ها رو نگاه می کردم متوجه شدم چقدر عکس های این ماهت کمه . بعد دیدم کلی فیلم داری. آخه انقدر نمک شدی باید از تمام کارات فیلم بگیرم هر چی بهت میدم که بخوری یا یه چیزی رو که می خوای بهت میدم سریع میگی نمممممنممم یعنی ممنونم. اینو که میگی تمام خستگی از تنم در میره عشقم وقتی ازت یه سوالی می کنم که تو باید در جوابش بگی بله یهو سرت رو می ندازی پایین و میگی هووم هفته قبل رفتیم مهمونی خونه دوست من . آخر مهمونی که می خواستم لباس تنت کنم و بریم در یکی از اتاق ها که تا اون موقع بسته بود باز شد و یه د...
7 دی 1392
1