سيد شنتياسيد شنتيا، تا این لحظه 6 سال و 5 ماه و 1 روز سن دارد

شنتيا كوچولو عشق مامان نفس بابا

یه عالمه حرف نگفته

1393/6/6 16:22
605 بازدید
اشتراک گذاری

من بالاخره با 2 ماه و نیم تاخیر اومدم 

توی این دو ماه خیلی اتفاقات قشنگ توی زندگی ما افتاده . یکی از قشنگ ترین هاش دو ساله شدن گل پسر نازمون 

تولدت مبارک عزیز دلم 

البته چون تولدت هم زمان با سالگرد شهادت امام علی بود برات تولد خاصی نگرفتم 

یه عالمه حرفای جدید بلد شدی . تقریبا دیگه همه چی میگی. جمله های نسبتا طولانی میگی

شعر هم یاد گرفتی 

دیگه توی اتاق خودت تنهایی می خوابی

الان هم یک هفته هست که با پوشک خدافظی کردی و دیگه جیشت رو میگی 

دیگه حسابی بزرگ شده 

میگم خونه مامانی طبقه چندمه ؟ میگی "چادادم" یعنی چهارم

خونه سلاله چندمه؟ میگی "سه"    خونه هانیه چندمه؟ "دو"      خونه ما چندمه؟ "اَبَل" یعنی اول

بر عکسش رو هم بلدی مثلا می گیم اول خونه کیه میگی "ما"

چند روز قبل یه دستمال کاغذی برداشتم توی پرسیدی "مامان دماغ دایی" خندونکبه داری میگی "دایی"

"من هنگ بزنم" یعنی من زنگ بزنم 

مامان فزنانه یعنی مامان فرزانه

خاله عافه یعنی خاله عارفه

خاله تمه یعنی خاله فاطمه

بابا مسدود یعنی بابا مسعود

دایی باتابا یعنی دایی مجتبی

حسابی به وسایل کامپیوتری معتاد شدی از ماشین حساب گرفته تا لپ تاپ و تبلت 

اگه بهت اجازه بدم ساعت ها با موبایل بازی می کنی 

تمام قسمت هاش رو هم می شناسی

چند روز قبل داشتی با موبایل ور می رفتی ، رفتی توی یه قسمتی که تایپ کنی دیدی صفحه کلیدی که همیشه آبی بود الان سبز شده. با تعجب گفتی : "اِ !!! آبی کو؟؟؟؟؟!!!!! بعد سریع از اون قسمت خارج شدی و رفتی توی ستینگ گوشی بعد رفتی توی تنظیمات رنگ و رنگش رو آبی کردی بعد سریع برگشتی همین قسمت قبل و با یه لحنی ه یعنی موفق شدی گفتی آبیییییییییی !!! منو میگی ، اون موقع این جوری بودمتعجب

آخه بچه جان تو این کارا رو از کجا یاد گرفتی؟ من خودم بلد نبودم 

 

توی پست های بعدی شعر هایی که بلدی رو برات می نویسم 

 

دوست دارم یه دنیا

پسندها (2)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف